۱۳۸۹ تیر ۲, چهارشنبه
آبجی؟ آبجی ؟
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
با یاد و فهم حضور دوست هویت گرفتیم بالیدیم و هست شدیم و آغاز کردیم تقسیم دردمندیمان را و هنوز تاثر انگاره های عبصناک و مصلحت آلود کسانمان با ما بود که به راه افتادیم در جاده ای پر فراز و نشیب به نام زندگی و نوشتیم در نخستین سطر کتاب زندگی مشترکمان در زمانی که تقویم ها به ما هیجدهمین روز از اردیبهشت سال ۱۳۸۳ را نشان می دادند. اکنون خداوند یگانه هدیه ای زیبا به ما عطا فرموده که البته در روز ایجاد این بلاگ به دنیا نیامده است و هنوز سه ماه انتظار در پیش داریم.
۵ نظر:
وای چه عکسهای قشنگی...فکر میکنم عکسها نشون دهنده احساس زیبا و انتظار پاریس کوچولو هستن... راستی اسم آبجی کوچولو چیه؟؟؟
الهی.ایشالا به سلامتی. این آبجی کوچولو اسم نداره هنوز؟؟
مریم جون برات زایمان راحتی آرزو میکنم
به به مبارکه مریم خانم.ایشالله که قدم نورسیده پیشایش مبارک باشه و براتون خیر و برکت بیاره. مریم جان من خیلی گرفتارم از صبح تا شب تو بیابونم.یا میرم ورامین یا کرج یا ساوه دنبال یک لقمه نون.تازه زبان فرانسه هم میخونم. خلاصه اصلا وقت ندارم وبلاگم را که خیلی دوستش دارم به روز کنم.ایشالله در آینده نزدیک بیشتر می نویسم. هر وقت هم دلم براتون تنگ میشه میام وبلاگتون سر میزنم یک جورایی با آقا پاریس ارتباط برقرار کردم....
سلاااااااااااام، اگه گفتی من کیم؟ مهرو دخترخالت. اول بگم نمی دونستم این مهرداد ماانقدر مودبه. دوم یهو یادت افتادمو وسط کار یادم افتاد یه زمانی یه وبلاگی داشتی. خلاصه کلی گشتم تا پیدا کردمتون آخه فقط یادم بود توش پاریس داره. :)ولی نتونستم عکساتونو ببینم آخه اینترنت مثلا ADSL اینجا کنده. بازم بهت سر می زنم. درضمن خواهرت مینا خیلی بی معرفته. بوس بوس
سلام به خاله و خواهرزاده مهربون ممنون که به یادم هستین و برام کامنت می زارین کلی خوشحالم می کنید
ارسال یک نظر